دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

303

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

هم در سال 872 / 8 - 1467 از آنجا ديدار كرد « 1 » . يك سلسله « رسما » شيعى كمتر مىتوانست متملق باشد . خلاصه اين دوره ، دوره‌اى بود كه طبقات فرودست و زيرلايه‌هاى مردمى با ابراز احساساتى كه به ديانت مردمى نشان دادند ، نقشى قاطع در تاريخ رسمى « مذهبى » ايفا كردند و نيز سهمى عمده در شكلگيرى زبان تصوف داشتند - مثلا در « الهيات » واعظ كاشفى كه در سال 910 / 5 - 1504 درگذشت ( روضة الشهدا از نظر محتوا با متون كهن امامى مطابقت دارد ولى قالب و شكل آن نوعى روايت است كه با گنجينه‌اى از عناصر برگرفته از اساطير و فولكلور سرشته شده است ) و در عرفان شاه نعمت الله ولى ( متوفى 834 / 1431 ) . با توجه به يك نكته ديگر يعنى تلفيق و تركيب تصوف و تشيع بر اثر بازيافت وحدت اسلامى و بر طبق تلاش براى بازگشت به نوعى اسلام ناب و ناب‌خواهى مذهبى كه از عوامل هميشگى جامعه اسلامى آن روزگار بود ( چنان‌كه پيشتر متوجه شديم ) فردى كه براى ارائه اين فرضيه بسيار مؤثر و منطقى تلاش كرد ، عارف كبروى ، سيد محمد نوربخش ( متوفى 869 / 1464 ) بود . نوربخش اشتياق و خرقه وحدت خود را از علاء الدوله سمنانى دريافت كرد ؛ علاء الدوله از صوفيان اهل سنت بود و ديدگاه موحدانه او ريشه در تفكر اشعرى داشت ؛ با اين همه اولجايتو او را به شوراى سنى - شيعى سلطانيه منصوب ساخت ( 1305 م . ) تا اينكه سرانجام به شيعه « گراييد » . ولى گفتنى است كه اين نگره ضد سختگيرانه نسبت به تشيع و تسنن موجب آن نشد كه سمنانى در مقابل شيخ خليفه - بانى تئوريكى نهضت سربداران - شدت عمل به خرج ندهد ؛ و آن زمانى بود كه وقتى از مريد خود در مورد مذاهب اربعه سؤال كرد كه بر كدام مذهب است ، شيخ خليفه ابراز داشت كه آنچه او مىطلبد فراتر ازاين مذاهب است ولذا چيزى فراتر از مراد و استادش خواست و سمنانى با كوبيدن دوات بر سر او ، گوشماليش داد « 2 » . شيخ خليفه در واقع با جسارت تمام اعتبار مفاهيم فقهى اهل سنت را زير سؤال برد و انكار كرد و اين انكار متفاوت با همبستگى احساسى به علوىگرايى بود . از سوى ديگر يك چنين ديدگاه موحدانه هم در معلم مستقيم نوربخش - احمد بن فهد الحلّى ( متوفى 841 / 8 - 1437 ) - وجود داشت . اين شيعه اثنى عشرى زمانىكه شاگرد پيشين او محمد بن فلاح مشعشعى كه شرايط او متفاوت با شرايط نوربخش بود - ادعاى مهدويت كرد ، لحظه‌اى در تكفير او درنگ جايز ندانست « 3 » . موضع نوربخش كه در اينجا از نزديك به بررسى آن مىپردازيم ، در يكى از قطعات عقيده وى

--> ( 1 ) - محمد حسن خان ، مطلع الشمس ، جلد 2 ، صص 9 - 285 . ( 2 ) - پطروشفسكى ، « Dvizhenie » ، ص 112 . ( 3 ) - به مبحث مشعشعيان مراجعه كنيد ( در پايين ) .